آژانس بینالمللی انرژی در ۱۶ ژوئیه ۲۰۲۶ گزارش چشمانداز جهانی مواد معدنی حیاتی ۲۰۲۶ را منتشر کرد. این گزارش، مسئلهٔ مواد معدنی حیاتی را از یک بحث تخصصی دربارهٔ معدن به یک موضوع اقتصادی و امنیتی بدل میکند. این گزارش نشان میدهد که ریسک اصلی فقط کمبود فیزیکی مادهٔ خام نیست. تمرکز جغرافیایی استخراج و بهویژه پالایش، محدودیت جایگزینها، کندی سرمایهگذاری و افزایش کنترلهای صادراتی، زنجیرهٔ تأمین را در برابر شوکهای تجاری و ژئوپلیتیک آسیبپذیر میکند.
این مسئله همزمان به دو موتور اصلی سرمایهگذاری جهانی متصل است: گذار انرژی و زیرساخت هوش مصنوعی. باتریها، شبکهٔ برق، خودروهای برقی، توربینها و پنلهای خورشیدی به مس، لیتیوم، نیکل، کبالت، گرافیت و عناصر نادر خاکی نیاز دارند؛ در سوی دیگر، نیمهرساناها، تجهیزات پیشرفته، مراکز داده و فناوریهای محاسباتی هم به موادی نیاز دارند. این مواد کوچکتر اما راهبردیاند: گالیوم، ژرمانیوم، ایندیوم و تنگستن از آن جملهاند.
بنابراین برای بازارها پرسش اصلی این نیست که قیمت کدام فلز بالاتر میرود؛ پرسش مهمتری وجود دارد: کدام نقطه از زنجیره میتواند به گلوگاه بدل گردد؟ هزینهٔ آن هم چگونه به انرژی، فناوری، صنعت و سرمایهگذاری منتقل خواهد شد؟
یک گزارش تازه، مسئلهای قدیمی را به متغیر بازار تبدیل میکند
در ۱۶ ژوئیه ۲۰۲۶، آژانس بینالمللی انرژی گزارش سالانهٔ خود دربارهٔ مواد معدنی حیاتی را منتشر کرد.
این گزارش تصویری ارائه میدهد که اهمیت این بازار را فراتر از بخش معدن میبرد. تقاضا برای مواد معدنی مرتبط با انرژی همچنان رو به افزایش است. اما زنجیرهٔ تأمین بسیاری از آنها در استخراج و بهخصوص پالایش، به تعداد محدودی کشور وابسته میماند.
در همان گزارش، آژانس تأکید میکند که افزایش کنترلهای صادراتی این تمرکز را از یک آسیبپذیری بالقوه به یک ریسک بالفعل تبدیل میکند. این ریسک مستقیماً امنیت اقتصادی را هدف میگیرد.
این تغییر زاویه مهم است. تا زمانی که مواد معدنی حیاتی را فقط نهادهٔ صنایع معدنی بدانیم، مسئله شبیه یک موضوع بخشی به نظر میرسد. اما وقتی همان مواد در باتری، شبکهٔ برق، موتور خودرو، توربین، نیمهرسانا، تجهیزات پیشرفته و زیرساخت AI حضور داشته باشند، تصویر تغییر میکند. هر اختلال در زنجیرهٔ آنها میتواند همزمان به چند صنعت منتقل گردد.
به همین دلیل، مواد معدنی حیاتی را باید بخشی از زیرساخت قیمتگذاری و ریسک اقتصاد آینده دانست؛ نه صرفاً بخشی از بازار کالاها.
گلوگاه اصلی همیشه معدن نیست؛ پالایش میتواند نقطهٔ آسیبپذیرتر باشد
یکی از اشتباههای رایج در تحلیل مواد معدنی، تمرکز بیش از حد بر ذخایر زیرزمینی است.
وجود ذخیره به این معنا نیست که بازار میتواند بهسرعت از آن استفاده کند. میان «داشتن مادهٔ معدنی» و «تحویل مادهٔ با کیفیت و مشخصات مورد نیاز صنعت»، فاصلهٔ زیادی وجود دارد. این فاصله را زنجیرهای از استخراج، فرآوری، پالایش، تبدیل، تولید مواد واسطهای و گاه ساخت قطعات تخصصی پر میکند.
گزارش ۲۰۲۶ آژانس بینالمللی انرژی نشان میدهد سهم کشور پیشرو در پالایش بسیاری از مواد معدنی انرژیمحور افزایش مییابد. میانگین سهم بزرگترین پالایشگر در این مجموعه در سال ۲۰۲۵ به حدود ۷۰ درصد میرسد. در برخی مواد مانند گرافیت، منگنز و نیکل، بخش عمدهٔ رشد عرضهٔ پالایشی در سالهای اخیر از همان تأمینکنندهٔ مسلط میآید.
این یعنی تنوع جغرافیایی معدن الزاماً به معنای تنوع واقعی زنجیرهٔ تأمین نیست. ممکن است چند کشور سنگ معدن تولید کنند، اما اگر فرآوری یا پالایش نهایی در یک یا دو نقطه متمرکز باشد، ریسک همچنان باقی میماند.
این تمایز برای بازار اهمیت حیاتی دارد: گلوگاه را باید در کل زنجیره جستوجو کرد، نه فقط در معدن.
چرا انتقال انرژی بدون مواد معدنی حیاتی امکانپذیر نیست؟
برقیشدن اقتصاد، مصرف انرژی را حذف نمیکند؛ ساختار تقاضا برای مواد اولیه را تغییر میدهد.
باتریها به لیتیوم، نیکل، کبالت، منگنز و گرافیت نیاز دارند. شبکههای برق به مقادیر زیادی مس و آلومینیوم نیاز دارند. موتورهای الکتریکی و توربینهای بادی از آهنرباهای دائمی مبتنی بر عناصر نادر خاکی استفاده میکنند.
در گزارش ۲۰۲۶ آژانس بینالمللی انرژی، تقاضای جهانی برای مواد معدنی حیاتی در سناریوی سیاستهای اعلامی تا ۲۰۴۰ تقریباً دو برابر میگردد؛ لیتیوم بیش از سه برابر رشد میکند و تقاضا برای نیکل، گرافیت و عناصر نادر خاکی نیز رشد قابلتوجهی خواهد داشت.
این اعداد بهتنهایی به معنای افزایش قطعی قیمت نیستند. قیمت تابع عرضه، تقاضا، فناوری، جایگزینی، چرخهٔ اقتصادی و سرمایهگذاری است.
اما یک نکتهٔ ساختاری را باید در نظر گرفت: هرچه اقتصاد برقمحورتر گردد، اهمیت دسترسی مطمئن به مواد اولیهٔ برقمحور نیز بیشتر میگردد.
به همین دلیل، مواد معدنی حیاتی به بخشی از مسئلهٔ امنیت انرژی بدل میگردند؛ حتی اگر خودشان «انرژی» نباشند.
هوش مصنوعی چه لایهٔ تازهای به این گلوگاه اضافه میکند؟
AI فقط به تراشه و برق نیاز ندارد.
ساخت مراکز داده، شبکههای انتقال برق، تجهیزات قدرت، سیستمهای خنککننده، نیمهرساناها و تجهیزات ارتباطی، مجموعهای از مواد معدنی و فلزات را درگیر میکند.
آژانس بینالمللی انرژی در تحلیلهای خود دربارهٔ انرژی و AI به این همپوشانی اشاره میکند. مواد مورد نیاز مراکز داده و مواد حیاتی برای زیرساخت انرژی، تا حد زیادی مشترکاند.
گالیوم نمونهٔ مهمی است: آژانس برآورد میکند تقاضای مراکز داده برای گالیوم در سال ۲۰۳۰ میتواند به حدود ۱۰ درصد عرضهٔ فعلی برسد. در همین حال، پالایش گالیوم بهشدت تمرکز دارد.
گزارش ۲۰۲۶ نیز دامنهٔ این مسئله را وسیعتر میکند. موادی مانند گالیوم، ژرمانیوم، ایندیوم، آنتیموان، تنگستن و عناصر نادر خاکی را نیز برای کاربردهای راهبردی در نیمهرساناها، رباتیک، سرورها و ذخیرهسازی AI مهم میداند.
در نتیجه، رقابت برای زیرساخت AI فقط رقابت بر سر تراشه، برق و مراکز داده نیست. زنجیرهٔ مواد اولیهای که این زیرساخت را ممکن میکند نیز بخشی از اقتصاد AI است.
چرا جایگزین کردن این مواد همیشه آسان نیست؟
همه مواد معدنی یکسان نیستند.
در برخی بازارها میتوان با تغییر فناوری یا طراحی، مصرف یک ماده را کاهش داد یا مادهٔ دیگری را جایگزین کرد. اما برای بعضی کاربردهای تخصصی، جایگزینی سریع دشوار است. این مسئله در مورد برخی عناصر نادر خاکی، گالیوم، ژرمانیوم و مواد مورد استفاده در کاربردهای پیشرفته اهمیت بیشتری دارد.
آژانس بینالمللی انرژی در چارچوب ارزیابی ریسک خود سه مؤلفه را برجسته میکند: تمرکز عرضه، دسترسی به مسیرهای جایگزین و اهمیت راهبردی ماده.
وقتی هر سه بالا باشند، یک اختلال کوچک میتواند اثر بزرگی ایجاد کند.
برای مثال، اگر یک ماده هم تولید متمرکز داشته باشد و هم جایگزین فنی محدودی داشته باشد، ریسک بالا میرود. اگر همین ماده در یک صنعت حساس هم به کار رود، افزایش قیمت تنها پیامد احتمالی نیست. ممکن است مسئله به تأخیر تولید، افزایش هزینهٔ سرمایهگذاری، تغییر طراحی محصول یا حتی بازنگری در محل استقرار کارخانه بدل گردد.
در این نقطه، مواد معدنی از یک نهادهٔ معمولی به متغیر تصمیم صنعتی بدل میگردند.
کنترل صادرات چطور بازار مواد معدنی را سیاسیتر میکند؟
یکی از مهمترین تغییرات سالهای اخیر، افزایش استفادهٔ دولتها از محدودیتهای صادراتی است.
گزارش ۲۰۲۶ OECD نشان میدهد محدودیتهای صادراتی مواد خام حیاتی بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۴ حدود پنج برابر گشتهاند. حدود ۱۶ درصد از تجارت جهانی مواد خام حیاتی نیز در فاصلهٔ ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴ دستکم با یک محدودیت صادراتی مواجه بوده است.
برای برخی مواد، این مواجهه بسیار بیشتر است؛ OECD گزارش میدهد که در همین دوره، حدود ۷۰ درصد صادرات کبالت و منگنز با حداقل یک محدودیت صادراتی مواجه بودهاند. همین وضعیت برای ۴۷ درصد صادرات گرافیت طبیعی و ۴۵ درصد صادرات عناصر نادر خاکی نیز صادق است.
این روند یک پیام اقتصادی دارد: عرضه دیگر فقط تابع قیمت نیست.
اگر دولتها برای حفاظت از منابع، توسعهٔ صنایع پاییندستی، افزایش درآمد یا اهداف امنیتی محدودیت تجاری وضع کنند، عرضهٔ بازار دیگر فقط تابع اقتصاد نیست. در این حالت، یک تصمیم سیاسی هم میتواند بر منحنی عرضه اثر بگذارد.
به همین دلیل، تحلیل مواد معدنی حیاتی بدون تحلیل سیاست صنعتی و تجارت بینالملل ناقص خواهد بود.

چین فقط یک تولیدکنندهٔ بزرگ نیست؛ در بعضی زنجیرهها نقطهٔ تمرکز است
تمرکز جغرافیایی بهخصوص در زنجیرههای مرتبط با چین اهمیت دارد.
مطالعهٔ ۲۰۲۶ سازمان زمینشناسی آمریکا دربارهٔ ساختار تولید مواد معدنی چین نشان میدهد چین در سال ۲۰۲۳ در مجموع ۷۴ مادهٔ معدنی تولید میکرد. در ۳۹ مورد از همین مواد، چین تولیدکنندهٔ اول جهان بود.
در میان موادی که مشمول کنترل صادراتی هستند، بر اساس این گزارش، سهم چین در موارد زیر چشمگیر است:
- تولید گالیوم در مرحلهٔ پالایش اولیه: حدود ۹۸ درصد؛
- گرافیت طبیعی: حدود ۷۹ درصد؛
- ژرمانیوم در مرحلهٔ پالایش: حدود ۷۷ درصد؛
- عناصر نادر خاکیِ استخراجی: حدود ۶۸ درصد.
این اعداد را نباید به معنای آن دانست که چین در همهٔ مراحل همهٔ زنجیرهها انحصار کامل دارد. اما نشان میدهند چرا سیاست تجاری و صنعتی یک کشور میتواند اثراتی بسیار فراتر از مرزهای آن ایجاد کند.
برای شرکتها، یک نکتهٔ عملی اهمیت دارد: تنوع تأمینکننده روی کاغذ با تنوع واقعی زنجیره فرق دارد. اگر چند تأمینکننده در نهایت به یک کشور، یک پالایشگر، یک فناوری فرآوری یا یک مسیر حمل وابسته باشند، ریسک کاملاً از میان نمیرود.
عرضهٔ جدید چرا بهسرعت وارد بازار نمیگردد؟
یکی دیگر از ویژگیهای این بازار، کندی واکنش عرضه است.
یک معدن جدید به اکتشاف، مجوز، تأمین مالی، زیرساخت، ساخت، نیروی متخصص و رسیدن به تولید تجاری نیاز دارد. در مرحلهٔ پالایش نیز فناوری، تجهیزات و دانش فنی اهمیت پیدا میکند.
از سوی دیگر، بعضی مواد بهعنوان محصول جانبی استخراج یا فرآوری مادهٔ دیگری به دست میآیند. گالیوم، تلوریم و ژرمانیوم نمونههایی هستند که عرضهٔ آنها صرفاً با افزایش قیمت همان ماده تنظیم نمیگردد.
به همین دلیل، افزایش تقاضا همیشه با افزایش سریع عرضه همراه نمیگردد.
حتی گزارش ۲۰۲۶ آژانس بینالمللی انرژی نشان میدهد سرمایهگذاری در مواد معدنی حیاتی در سال ۲۰۲۵ حدود ۹ درصد کاهش یافت. سرمایهگذاری در فلزات باتری هم در همان سال بیش از ۲۰ درصد افت کرد. این موضوع با یک تناقض مهم همراه است: تقاضای بلندمدت قوی است، اما سرمایهگذاری در ظرفیت جدید الزاماً با همان سرعت حرکت نمیکند.
در نتیجه، بازار میتواند برای مدتی با فاصله میان نیاز آینده و ظرفیت قابل اتکا مواجه باشد.
بازارها باید این موضوع را چگونه بخوانند؟
مواد معدنی حیاتی را نباید صرفاً از زاویهٔ پیشبینی قیمت دنبال کرد. برای تحلیل اقتصادی، چند کانال مهمتر وجود دارد.
هزینهٔ سرمایه و قیمت نهایی
افزایش هزینهٔ مواد اولیه میتواند به تجهیزات انرژی، باتری، نیمهرسانا و زیرساخت منتقل گردد. در برخی صنایع، این فشار میتواند حاشیهٔ سود را کاهش دهد؛ در برخی دیگر، به قیمت نهایی منتقل گردد.
تخصیص سرمایه
وقتی عرضهٔ یک مادهٔ راهبردی متمرکز است، سرمایهگذاری در معدن، پالایش، بازیافت و فناوری جایگزین ارزش استراتژیک بیشتری پیدا میکند.
سیاست صنعتی
دولتها ممکن است به سمت یارانه، تأمین مالی، ذخایر راهبردی، توافقهای دوجانبه، تسهیل مجوزها یا حمایت از پالایش داخلی حرکت کنند.
جغرافیای تولید
در دنیایی که زنجیرههای تأمین به متغیر امنیت اقتصادی بدل میگردند، محل معدن تنها معیار نیست. محل پالایش، تولید مواد واسطهای، تجهیزات و حتی مالکیت فناوری نیز اهمیت دارد.
ارزش بازیافت و جایگزینی
اگر عرضهٔ اولیه محدود باشد، بازیافت و کاهش شدت مصرف ماده میتواند بخشی از فشار را کم کند. اما این فرآیند نیز به زیرساخت، فناوری و حجم کافی مواد قابل بازیافت نیاز دارد.
بعد از انتشار گزارش آژانس بینالمللی انرژی چه چیزهایی باید رصد گردد؟
اگر قرار باشد مواد معدنی حیاتی را بهعنوان یک متغیر بازار دنبال کنیم، چند شاخص از قیمت لحظهای مهمترند:
نخست، تمرکز پالایش
آیا سهم تأمینکنندگان اصلی در حال کاهش است یا همچنان افزایش مییابد؟
دوم، کنترلهای صادراتی
آیا محدودیتها موقتی و موردی هستند یا به الگوی پایدار سیاست صنعتی بدل میگردند؟
سوم، پروژههای جدید
آیا پروژههای خارج از تأمینکنندگان مسلط فقط اعلام میگردند یا واقعاً به تأمین مالی نهایی، ساخت و تولید میرسند؟
چهارم، ظرفیت پاییندستی
آیا کشورهایی که معدن جدید ایجاد میکنند، همزمان پالایش و فرآوری لازم را نیز توسعه میدهند؟
پنجم، جایگزینی فناوری
آیا فناوریهای جدید میتوانند شدت مصرف مواد کمیاب را کاهش دهند یا وابستگی به یک مادهٔ خاص را کم کنند؟
ششم، بازیافت
آیا ظرفیت بازیافت به اندازهای رشد میکند که بخشی از فشار بر عرضهٔ اولیه را جذب کند؟
این شاخصها تصویر دقیقتری از امنیت عرضه میدهند تا دنبال کردن یک نمودار قیمت بهتنهایی.
جمعبندی: مسئلهٔ واقعی فراتر از «داشتن منابع» است
گزارش ۲۰۲۶ آژانس بینالمللی انرژی یک نکتهٔ اساسی را برجسته میکند: مسئلهٔ مواد معدنی حیاتی دیگر فقط مسئلهٔ «داشتن منابع» نیست. مسئله کنترل زنجیرهٔ ارزش، ظرفیت پالایش، مسیرهای تجارت، فناوری فرآوری و سرعت واکنش عرضه است.
گذار انرژی و توسعهٔ AI نیز این مسئله را به دو حوزهٔ متفاوت اما مرتبط گسترش میدهند. انرژی پاک به مواد معدنی بیشتری نیاز دارد و زیرساخت محاسباتی AI نیز به شبکهٔ برق، تجهیزات پیشرفته و مجموعهای از مواد تخصصی نیاز دارد.
بنابراین گلوگاه آینده ممکن است در جایی پدیدار گردد که در نگاه اول کمتر به چشم میآید: یک مرحلهٔ پالایش، یک مادهٔ جانبی، یک فناوری فرآوری، یک محدودیت صادراتی یا پروژهای که بهموقع به تولید نمیرسد.
برای بازارها، این یعنی مواد معدنی حیاتی را باید نه فقط بهعنوان «کامودیتی»، بلکه بهعنوان لایهٔ زیرساختی ریسک در اقتصاد انرژی، فناوری و صنعت خواند.
پرسش و پاسخ
چون همین مواد در باتری، شبکهٔ برق، توربین، نیمهرسانا، تجهیزات پیشرفته و زیرساخت هوش مصنوعی حضور دارند. گزارش ۲۰۲۶ آژانس بینالمللی انرژی این را تأیید میکند: افزایش کنترلهای صادراتی، تمرکز جغرافیایی استخراج و پالایش را از یک آسیبپذیری بالقوه به یک ریسک بالفعل تبدیل میکند. به همین دلیل، مواد معدنی حیاتی را باید بخشی از زیرساخت قیمتگذاری و ریسک اقتصاد آینده دانست؛ نه فقط بخشی از بازار کالاها.
وجود ذخیرهٔ زیرزمینی به معنای دسترسی سریع بازار به مادهٔ نهایی نیست؛ میان استخراج و تحویل مادهٔ با مشخصات مورد نیاز صنعت، زنجیرهای از فرآوری و پالایش قرار دارد. گزارش ۲۰۲۶ آژانس بینالمللی انرژی نشان میدهد میانگین سهم بزرگترین پالایشگر جهان در سال ۲۰۲۵ به حدود ۷۰ درصد میرسد. تنوع جغرافیایی معدن، بنابراین، الزاماً به معنای تنوع واقعی زنجیرهٔ تأمین نیست.
ساخت مراکز داده، شبکههای انتقال برق، تجهیزات قدرت، سیستمهای خنککننده و نیمهرساناها به مجموعهای از مواد معدنی نیاز دارند. آژانس بینالمللی انرژی برآورد میکند تقاضای مراکز داده برای گالیوم در سال ۲۰۳۰ میتواند به حدود ۱۰ درصد عرضهٔ فعلی برسد. رقابت برای زیرساخت هوش مصنوعی، بنابراین، فقط رقابت بر سر تراشه و برق نیست؛ زنجیرهٔ مواد اولیهٔ پشت این زیرساخت نیز بخشی از اقتصاد هوش مصنوعی است.
بر اساس گزارش ۲۰۲۶ OECD، محدودیتهای صادراتی مواد خام حیاتی بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۴ حدود پنج برابر گشتهاند. حدود ۱۶ درصد از تجارت جهانی این مواد نیز در فاصلهٔ ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴ دستکم با یک محدودیت صادراتی مواجه بوده است. این روند یک پیام اقتصادی دارد: عرضه دیگر فقط تابع قیمت نیست، بلکه تابع تصمیمهای سیاسی نیز هست.

دیدگاهتان را بنویسید