برچسب: شوک انرژی

تحلیل‌ها و گزارش‌های نکسچر دربارهٔ شوک انرژی و اثر آن بر تورم، سیاست پولی و بازارهای مالی.

  • تورم هسته‌ای زیر ذره‌بین بانک‌های مرکزی؛ چرا یک شاخص واحد دیگر کافی نیست؟

    تورم هسته‌ای زیر ذره‌بین بانک‌های مرکزی؛ چرا یک شاخص واحد دیگر کافی نیست؟

    بانک تسویه‌های بین‌المللی (BIS) در ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶ مطالعه‌ای دربارهٔ نحوهٔ استفادهٔ بانک‌های مرکزی از شاخص‌های تورم هسته‌ای منتشر کرد. این مطالعه در فصل «Core inflation communication in practice» از گزارش فصلی (Quarterly Review) سپتامبر آمده است. BIS حدود ۸۰۰۰ سند سیاست‌گذاری، صورت‌جلسه و گزارش تورم از ۲۴ اقتصاد را از سال ۲۰۰۶ بررسی کرد.

    نتیجهٔ اصلی روشن است. بانک‌های مرکزی در سال‌های اخیر بیشتر دربارهٔ تورم هسته‌ای صحبت می‌کنند. هم‌زمان، دامنهٔ شاخص‌هایی که برای سنجش فشارهای زیربنایی به آن‌ها اشاره می‌کنند، گسترده‌تر می‌گردد.

    این تغییر به معنای «پیدا شدن یک شاخص بهتر» نیست. مسئله بنیادی‌تر است: فشارهای تورمی پایدار مستقیماً قابل مشاهده نیستند. شاخص‌های مختلف هر کدام بخشی از این فشار را با محدودیت‌های متفاوت اندازه می‌گیرند. به همین دلیل، بانک‌های مرکزی به‌جای انتخاب یک سنجهٔ واحد (gauge)، به مجموعه‌ای از سنجه‌ها تکیه می‌کنند.

    در نتیجه، تورم کل (headline)، تورم هسته‌ای و قیمت اقلام خاص رقیب یکدیگر نیستند. هر کدام به پرسش متفاوتی پاسخ می‌دهند. تورم کل برای سنجش سطح کلی تورم و پاسخ‌گویی نسبت به هدف به کار می‌رود. تورم هسته‌ای فشارهای زیربنایی را تشخیص می‌دهد. اقلام خاص هم توضیح می‌دهند تغییرات قیمت دقیقاً از کجا آمده‌اند.

    اهمیت این تحول در ۲۰۲۶ بیشتر می‌گردد، زیرا شوک‌های انرژی، ژئوپلیتیک و تجاری می‌توانند فاصلهٔ میان تورم کل و تورم زیربنایی (underlying) را زیاد کنند. تجربهٔ اخیر بانک مرکزی اروپا (ECB) همین را نشان می‌دهد. این بانک هم‌زمان شاخص هماهنگ قیمت مصرف‌کننده بدون انرژی و غذا (HICP) و مجموعه‌ای از شاخص‌های زیربنایی را رصد می‌کند. ECB در سپتامبر ۲۰۲۶ تصریح کرد بسیاری از این سنجه‌ها در ماه‌های اخیر نسبتاً باثبات ماندند، در حالی که انرژی بر تورم کل فشار می‌آورد.

    گزارش(BIS)چه تغییری در خواندن تورم نشان می‌دهد؟

    خبر اصلی گزارش BIS در سپتامبر ۲۰۲۶ ربطی به «علاقهٔ بانک‌های مرکزی به تورم هسته‌ای» ندارد. نکتهٔ مهم‌تر آن است که برای تشخیص فشار تورمی زیربنایی، دیگر اتکا به یک سنجهٔ واحد کافی به نظر نمی‌رسد.

    BIS حدود ۸۰۰۰ سند بانک‌های مرکزی ۲۴ اقتصاد را از سال ۲۰۰۶ بررسی کرد. این بررسی دو روند را نشان داد. اشاره به تورم هسته‌ای در بیانیه‌ها، صورت‌جلسه‌ها و گزارش‌های سیاست پولی بیشتر می‌گردد. در کنار آن، تعداد و تنوع معیارهای مورد استفاده هم افزایش می‌یابد.

    این یافته به یک مسئلهٔ قدیمی اما دشوار در اقتصاد کلان اشاره می‌کند. بانک مرکزی باید دربارهٔ تورمی تصمیم بگیرد که بخشی از آن هنوز پیدا نیست.

    سیاست پولی با وقفه عمل می‌کند. بنابراین سیاست‌گذار نمی‌تواند فقط به این نگاه کند که قیمت‌ها همین امروز چه مقدار بالا رفتند. باید تلاش کند تشخیص دهد کدام بخش از حرکت قیمت‌ها موقتی است. همچنین باید ببیند کدام بخش احتمال بیشتری دارد که در مسیر آینده تورم باقی بماند.

    BIS نیز در گزارش خود تأکید می‌کند که فشارهای زیربنایی مستقیماً قابل مشاهده نیستند. به گفتهٔ BIS، تورم هسته‌ای بیشتر ابزاری برای نزدیک شدن به این متغیر پنهان است.

    پس مسئلهٔ واقعی، پیدا کردن «عدد درست» نیست. مسئلهٔ واقعی ساختن یک تشخیص قابل اتکا از چیزی است که مستقیماً قابل اندازه‌گیری نیست.

    چرا تورم کل(headline)به‌تنهایی کافی نیست؟

    تورم کل نزدیک‌ترین تصویر را از تجربهٔ واقعی خانوار نسبت به تغییر سطح عمومی قیمت‌ها نشان می‌دهد. به همین دلیل، بانک‌های مرکزی هدف تورمی را معمولاً بر تورم کل یا شاخصی بسیار نزدیک به آن تعریف می‌کنند. اما همین ویژگی تورم کل را در برابر شوک‌های نسبی قیمت هم حساس می‌کند.

    افزایش شدید قیمت انرژی یک نمونهٔ روشن می‌سازد.

    اگر قیمت نفت یا گاز جهش کند، تورم کل می‌تواند به‌سرعت بالا برود، حتی اگر بخش بزرگی از سایر قیمت‌ها هنوز رفتار مشابهی نداشته باشند. در چنین وضعیتی، بانک مرکزی باید هم‌زمان به دو پرسش پاسخ دهد:

    آیا تورم واقعاً گسترده‌تر و پایدارتر است؟

    یا:

    آیا یک یا چند شوک نسبی قیمت، تورم کل را موقتاً جابه‌جا می‌کنند؟

    BIS در مطالعهٔ خود نشان می‌دهد بانک‌های مرکزی دقیقاً برای همین تفکیک، تورم کل را با سنجه‌های هسته‌ای و توضیح تغییرات اقلام مشخص تکمیل می‌کنند. در این چارچوب، تورم کل برای پاسخ‌گویی نسبت به هدف تورمی اهمیت دارد. تورم هسته‌ای برای تشخیص فشارهای زیربنایی به کار می‌رود. تحلیل در سطح اقلام (item-level analysis) هم منشأ تغییرات نسبی قیمت را توضیح می‌دهد.

    تجربهٔ سپتامبر ۲۰۲۶ ECB این مسئله را ملموس نشان می‌دهد. در منطقهٔ یورو، افزایش انرژی ناشی از تحولات خاورمیانه فشار زیادی بر تورم کل وارد می‌کند. ECB در عین حال، HICP بدون انرژی و غذا و سایر سنجه‌های تورم زیربنایی را جداگانه دنبال می‌کند. ECB با این کار می‌خواهد ببیند این شوک به قیمت‌ها، دستمزدها و انتظارات تورمی سرایت می‌کند یا نه.

    بنابراین تورم کل نشان می‌دهد برای اقتصاد و خانوار چه اتفاقی افتاد. اما لزوماً به‌تنهایی نشان نمی‌دهد تورم بعدی از کجا خواهد آمد.

    چرا خودِ تورم هسته‌ای هم یک شاخص واحد نیست؟

    عبارت «تورم هسته‌ای» ممکن است یک مفهوم واحد به نظر برسد. اما در عمل مجموعه‌ای از روش‌های متفاوت را پوشش می‌دهد.

    BIS در مطالعهٔ سپتامبر ۲۰۲۶ شش گروه اصلی را در ارتباطات بانک‌های مرکزی از هم جدا می‌کند.

    • تورم هسته‌ای به‌صورت عمومی و بدون مشخص کردن روش.
    • شاخص‌های مبتنی بر حذف (exclusion-based)، مانند حذف غذا و انرژی.
    • شاخص‌های میانگین حذفی (trimmed).
    • سایر روش‌های آماری.
    • ترکیب چند شاخص هسته‌ای.
    • ارجاع به مجموعه‌ای از سنجه‌های هسته‌ای بدون انتخاب یک روش خاص.

    قدیمی‌ترین و ساده‌ترین روش، کنار گذاشتن مجموعه‌ای از اقلام از پیش مشخص است. این اقلام معمولاً غذا و انرژی‌اند. مزیت این روش روشن است. این سنجه قابل توضیح و قابل تکرار است و نسبتاً پایدار می‌ماند.

    اما محدودیت آن هم روشن است. اگر منبع اصلی نوسان قیمت در یک دوره از گروهی بیرون از مجموعهٔ حذفی بیاید، تورم هسته‌ای همچنان آن حرکت را در خود نگه می‌دارد. از طرف دیگر، شوک اولیهٔ اقلام حذفی هم ممکن است در دوره‌ای به بخش‌های دیگر اقتصاد برسد.

    میانگین حذفی (trimmed mean) رویکرد متفاوتی دارد. به‌جای حذف دائمی یک گروه مشخص، بزرگ‌ترین تغییرات قیمت را در هر دوره کنار می‌گذارد. بنابراین ترکیب اقلام حذفی می‌تواند از ماهی به ماه دیگر فرق کند. این ویژگی سنجه را با ساختار شوک سازگارتر می‌کند. اما توضیح آن برای مخاطب عمومی دشوارتر است.

    روش‌های آماری پیچیده‌تر هم می‌توانند اطلاعات بیشتری دربارهٔ فشار زیربنایی استخراج کنند. هزینهٔ آن‌ها اما افزایش پیچیدگی و گاهی بازنگری در آمار تاریخی است.

    در نتیجه، انتخاب سنجهٔ هسته‌ای در واقع یک مصالحه (trade-off) است.

    سادگی در برابر انعطاف، شفافیت در برابر پیچیدگی آماری، ثبات در برابر حساسیت به تغییر ترکیب شوک.

    چرا بانک‌های مرکزی به‌جای یک شاخص، «سبد شاخص‌ها» می‌سازند؟

    این بخش، یافتهٔ اصلی BIS را می‌سازد. بانک‌های مرکزی به‌طور فزاینده‌ای چند سنجه را کنار هم می‌گذارند. آن‌ها دیگر نمی‌گویند «این شاخص تورم هسته‌ای است و بقیه اهمیت ندارند».

    دلیل کار ضعف یک شاخص خاص نیست. دلیل واقعی آن است که هیچ سنجه‌ای به‌تنهایی فشار زیربنایی را مشاهده نمی‌کند. اگر چند شاخص با روش‌های متفاوت تصویر مشابهی ارائه کنند، اطمینان سیاست‌گذار نسبت به تشخیص بیشتر می‌گردد.

    برای مثال، فرض کنید چهار نشانه هم‌زمان دیده می‌گردد:

    • تورم هسته‌ای بدون غذا و انرژی بالا می‌ماند.
    • میانگین حذفی هم بالا می‌ماند.
    • شاخص‌های مدل‌محور (model-based) فشار مشابهی نشان می‌دهند.
    • رشد قیمت‌ها در بخش‌های بیشتری از سبد مصرف‌کننده دیده می‌گردد.

    در این حالت می‌توان با اطمینان بیشتری گفت مسئله فقط یک شوک محدود نیست.

    برعکس، اگر تورم کل بالا برود اما سنجه‌های هسته‌ای ثابت بمانند، بانک مرکزی اطلاعات بیشتری برای تفکیک شوک نسبی از فشار گسترده‌تر دارد.

    این رویکرد به استفاده از چند حسگر برای اندازه‌گیری یک متغیر نامشهود شباهت دارد. هیچ حسگری کامل نیست. اما توافق چند حسگر می‌تواند تشخیص را قوی‌تر کند.

    تورم هسته‌ای؛ سوراخ‌های ثابت سایبان و نشت از نقطهٔ دیگر - نکسچر

    چرا تجربه۲۰۲۶این تفکیک را مهم‌تر می‌کند؟

    محرک سپتامبر ۲۰۲۶ BIS در خلأ رخ نداد. اقتصاد جهانی در سال‌های اخیر با مجموعه‌ای از شوک‌های متفاوت روبه‌رو بود: همه‌گیری، اختلال‌های زنجیرهٔ عرضه، جنگ، انرژی، تجارت و تنش‌های ژئوپلیتیک.

    این شوک‌ها یک ویژگی مشترک دارند. همه می‌توانند تورم کل را خیلی سریع جابه‌جا کنند، بدون اینکه اثر پایدار آن‌ها بر کل اقتصاد از ابتدا معلوم باشد.

    BIS در همان مطالعه توضیح می‌دهد توجه به تورم هسته‌ای در دوره‌های مختلف تغییر کرد. پیش از همه‌گیری، تورم کل نسبتاً پایین و باثبات بود و تورم هسته‌ای برای تشخیص فشارهای زیربنایی اهمیت بیشتری پیدا کرد. در دورهٔ همه‌گیری، فشارهای قیمتی دامنهٔ گسترده‌تری یافتند و توجه به تورم کل و اقلام خاص بالا رفت. سپس با دورهٔ کاهش تورم (disinflation)، تورم هسته‌ای دوباره اهمیت بیشتری پیدا کرد.

    یعنی اهمیت هر شاخص به رژیم تورمی بستگی دارد. همین، استفاده از یک عدد واحد را دشوار می‌کند.

    در سپتامبر ۲۰۲۶، ECB هم با یک نمونهٔ جاری روبه‌رو است. انرژی فشار زیادی بر تورم کل وارد می‌کند. بانک مرکزی اروپا هم‌زمان به مجموعه‌ای از شاخص‌های زیربنایی نگاه می‌کند. هدف، سنجش سرایت این شوک به قیمت‌های دیگر، دستمزدها و انتظارات است.

    پس در محیط شوک‌های هم‌پوشان، مسئله فقط اندازهٔ تورم کل نیست. مسیر انتقال شوک به تورم گسترده‌تر اهمیت پیدا می‌کند.

    اما سبد بزرگ‌تر شاخص‌ها یک مشکل جدید می‌سازد

    گسترش شاخص‌ها اطلاعات بیشتری می‌دهد. اما در عوض ارتباطات را پیچیده‌تر می‌کند.

    BIS صراحتاً هشدار می‌دهد وقتی شاخص‌های مختلف سیگنال‌های متفاوتی می‌دهند، پرسش تازه‌ای پیش می‌آید: بانک مرکزی دقیقاً به کدام شاخص وزن بیشتری می‌دهد و چرا؟

    این مسئله فقط یک مشکل ارتباطی ساده نیست. اعتبار سیاست پولی تا حدی به قابل‌فهم بودن واکنش سیاست‌گذار بستگی دارد. فرض کنید بانک مرکزی در یک ماه روی یک سنجه و در ماه بعد روی سنجه‌ای دیگر تأکید کند. اگر دلیل تغییر را روشن توضیح ندهد، مخاطب ممکن است گمان کند شاخص مورد تأکید پس از دیدن آمار عوض شد.

    از سوی دیگر، اگر بانک مرکزی چند شاخص را در یک شاخص ترکیبی ادغام کند، پیچیدگی آماری می‌تواند از دید مخاطب پنهان بماند.

    در نتیجه، بانک مرکزی با مصالحهٔ دوم روبه‌رو است:

    تشخیص دقیق‌تر در برابر پیام ساده‌تر.

    برای متخصص، مجموعه‌ای از شاخص‌ها می‌تواند مفیدتر باشد. برای مخاطب عمومی، یک پیام روشن دربارهٔ تورم کل، منشأ شوک و مسیر احتمالی تورم ممکن است اهمیت بیشتری داشته باشد. BIS هم در نتیجه‌گیری خود بر همین تفاوت میان مخاطبان تخصصی و عمومی تأکید می‌کند.

    در نهایت، بانک مرکزی دنبال «تورم درست» نیست؛ دنبال تشخیص بهتر است

    انتشار سپتامبر BIS را می‌توان تغییری در نگاه به تورم هسته‌ای دانست، نه تغییری ساده در تعریف آن. بانک‌های مرکزی یک شاخص جدید را جایگزین همهٔ شاخص‌های قبلی نکردند.

    برعکس، روندی که BIS مشاهده می‌کند نشان می‌دهد عدم قطعیت دربارهٔ فشارهای زیربنایی، خودِ دلیل استفاده از چند سنجه است.

    این نکته برای خواندن تصمیم‌های پولی اهمیت دارد. یک بانک مرکزی ممکن است هم‌زمان دربارهٔ تورم کل، تورم هسته‌ای، خدمات، دستمزد، انرژی، انتظارات تورمی و چند سنجهٔ زیربنایی صحبت کند. در این حالت نباید همهٔ این اعداد را رقیب یکدیگر دید.

    باید پرسید هر کدام چه بخشی از مسئله را اندازه می‌گیرد. در این چارچوب:

    تورم کل (headline) می‌گوید سطح کلی تورم کجاست.

    تورم هسته‌ای می‌پرسد فشارهای زیربنایی چه وضعیتی دارند.

    تحلیل در سطح اقلام توضیح می‌دهد شوک از کجا آمد.

    و مجموعه شاخص‌ها کمک می‌کند بفهمیم آیا تشخیص در میان روش‌های مختلف پایدار می‌ماند یا نه.

    گزارش BIS در سپتامبر ۲۰۲۶ دقیقاً همین تغییر را برجسته می‌کند.

    جمع‌بندی؛ سؤال دقیق‌تر دربارهٔ تورم چیست؟

    گزارش سپتامبر ۲۰۲۶ BIS نشان می‌دهد بانک‌های مرکزی در دو دههٔ اخیر بیشتر به تورم هسته‌ای پرداختند. در عین حال، آن‌ها از یک شاخص واحد فاصله گرفتند. بانک‌های مرکزی به مجموعه‌ای از سنجه‌های مبتنی بر حذف، میانگین حذفی، مدل‌محور و ترکیبی روی آوردند، زیرا فشارهای تورمی زیربنایی مستقیماً قابل مشاهده نیستند.

    این تغییر یک پیام مهم دارد:

    هرچه محیط تورمی پیچیده‌تر و شوک‌ها متنوع‌تر باشند، اهمیت یک عدد واحد کمتر می‌گردد.

    اما این به معنای بی‌اهمیت شدن تورم کل نیست. تورم کل همچنان برای هدف تورمی و تجربهٔ واقعی خانوار اهمیت مرکزی دارد. تورم هسته‌ای و سایر شاخص‌های زیربنایی قرار نیست جای آن را بگیرند. آن‌ها قرار است توضیح دهند آنچه تورم کل نشان می‌دهد تا چه حد پایدار است و از چه مسیری شکل گرفت.

    نمونهٔ ECB در سپتامبر ۲۰۲۶ همین منطق را نشان می‌دهد. انرژی تورم کل را بالا برد. اما سیاست‌گذار هم‌زمان مجموعه‌ای از شاخص‌های زیربنایی را برای سنجش سرایت این شوک به سایر قیمت‌ها و دستمزدها دنبال می‌کند.

    بنابراین پرسش دقیق‌تر دربارهٔ تورم دیگر «عدد تورم چقدر است؟» نیست. پرسش دقیق‌تر چنین است.

    «کدام بخش از این عدد پایدار است، کدام بخش ناشی از شوک نسبی است و آیا سنجه‌های مختلف همین تشخیص را تأیید می‌کنند؟»


    پرسش و پاسخ

    تورم هسته‌ای برای چه به کار می‌رود؟

    BIS تورم هسته‌ای را ابزاری برای نزدیک شدن به فشارهای زیربنایی می‌داند که مستقیماً قابل مشاهده نیستند. بانک مرکزی با آن تشخیص می‌دهد کدام بخش از حرکت قیمت‌ها موقتی است و کدام بخش احتمال بیشتری دارد در مسیر آینده تورم باقی بماند. تورم کل این تفکیک را به‌تنهایی انجام نمی‌دهد، چون به شوک‌های نسبی مانند انرژی حساس است.

    تفاوت تورم کل و تورم هسته‌ای چیست؟

    تورم کل نزدیک‌ترین تصویر به تجربهٔ واقعی خانوار است و هدف تورمی معمولاً بر آن تعریف می‌گردد. تورم هسته‌ای فشارهای زیربنایی را تشخیص می‌دهد. این دو رقیب هم نیستند. تحلیل در سطح اقلام هم توضیح می‌دهد تغییرات قیمت از کجا آمده‌اند. هر کدام به پرسش متفاوتی پاسخ می‌دهند.

    چرا بانک‌های مرکزی چند شاخص تورم را هم‌زمان دنبال می‌کنند؟

    هیچ سنجه‌ای به‌تنهایی فشار زیربنایی را مشاهده نمی‌کند. اگر چند شاخص با روش‌های متفاوت تصویر مشابهی بدهند، اطمینان سیاست‌گذار به تشخیص بیشتر می‌گردد. اگر تورم کل بالا برود و سنجه‌های هسته‌ای ثابت بمانند، بانک مرکزی شواهد بیشتری برای تفکیک شوک نسبی از فشار گسترده‌تر دارد.

    روش‌های اصلی سنجش تورم هسته‌ای کدام‌اند؟

    BIS شش گروه را از هم جدا می‌کند. گروه اول، تورم هسته‌ای عمومی بدون مشخص کردن روش است. بعد شاخص‌های مبتنی بر حذف، مانند حذف غذا و انرژی، و میانگین حذفی می‌آیند. سایر روش‌های آماری، ترکیب چند شاخص و ارجاع به مجموعه‌ای از سنجه‌ها سه گروه دیگرند. حذف اقلام ساده‌ترین روش است. میانگین حذفی با ساختار شوک سازگارتر است.

    استفاده از چند شاخص تورم چه مشکلی می‌سازد؟

    وقتی شاخص‌ها سیگنال‌های متفاوتی می‌دهند، پرسش تازه‌ای پیش می‌آید: بانک مرکزی به کدام شاخص وزن بیشتری می‌دهد و چرا؟ تغییر بی‌توضیح تأکید از یک سنجه به سنجهٔ دیگر می‌تواند اعتبار سیاست پولی را تضعیف کند. شاخص ترکیبی هم پیچیدگی آماری را از دید مخاطب پنهان می‌کند.